FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
آخرین مبارزه
403 lastfight

کد

403

نقل قول اولیه

مکبث

نویسندگان

توماس یان گریفین

کارگردان

پائول آ کافمن

قسمت بعد

دعای مرگبار

قسمت قبل

کله اختاپوستی

نام لاتین

The Last Fight

آخرین مبارزهویرایش

قسمت اخرین مبارز قسمت سوم از فصل چهارم و قسمت شصت ونهم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 16ابان1393معادل با تاریخ میلادی 7نوامبر2014 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

نیک به وو گغت: نمیدونم کجا بودم یه اتاق قدیمی بود وو تعجب کرده بود که جولیت از نیک درخواست میکند تا به بیمارستان بروند.

آدلینددر زندان بود ومتوجه یک سوراخ کوچک در دیوار شد که مردی پشت دیوار بود وگفت :تو رو میبینم.

چاوز ترابل را به خرابه ای برد و دست وپای او را بست و جلوی ترابل ووگ کرد ومتوجه شد که ترابل گریم است .وی ابتدا می خواست بداند که نیک می داند او یک گریم است؟ آیا به همین دلیل او را در خانه اش پناه داده. از آنجا که ترابل پاسخی نداد، به او گفت : استعداد شناسایی و نابودی وسن های خطرناک ودیعه ی که نباید هدر بره. میخوام تو رو به یک گروه مخصوص بفرستم جایی که همه با هم کار میکنن .ترابل حرفی نزد.چاوز به کسایی که ترابل را گرفتند اشاره داد تا دستش را باز کنند به محض اینکه ترابل دستش باز شد به طرف در دوید وچاوز به او گفت اگر با کسی در مورد این موضوع صحبت نکند به نفع بقیه است.

نیک در بیمارستان بود ودکتر به گفت که مشکل اعصاب ندارد وبه چشم پزشک مراجعه کنند.

باشگاه پرتلند:مردی بیرون باشگاه ایستاده بودوسه پسر جوان جلوی مرد می ایند ان مرد به پسر های جوان پول دادوگفت کارتان را درست انجام بدین.

مسابقه در حال برگذاری بود مربی پسر جوانش رابرای مسابقه اماده میکرد که سه پسر جوان سر میرسند.مربی از اتاق بیرون میرود.پسر مبارز گفت" خواهش میکنم اینبار نه" وآن سه پسر شروع به زدن پسر مبارز میکنند.پسر مبارز ووگ میکند وبه شکل گاو در می اید و همه را از پادر می اورد.مربی سر میرسد و میگوید زودتربه رینگ برو پسر مبارز امادگی کامل پیدا کرد و راهی رینگ می شود.مردی که به آن سه پسر پول داد وارد اتاق شدوگفت زود تر از اتاق بیرون برید.فک یکی از سه پسر ها شکسته بود وبه اون مرد گفت این پول کافی نیست.او پول بیشتری گرفت واز باشگاه خارج شد.پسر مبارز در حال مبازه بود که چشمانش برق میگیرد و حریف خود را از پا در می اورد.

403 nick juliet

نیک در حال کشیدن اتاقی بودکه جولیت سر میرسد واز نقاشی که نیک کشیده سوال میکند.نیک میگوید: این همون اتاقی است که من دیدم.جولیت پاسخ می دهد: به نظر من به آدلیند مربوط می شه که همان لحظه ترابل سر میرسد چهرش اش پر از اضطراب بود . نیک از او پرسید چیزی شده ؟ ترابل گفت"نه"وبه اتاقش رفت.

رئیس باشگاه -همان مردی که به سه پسر پول داد- در حال صحبت کردن با تلفن بود که مربی پسر مبارز سرمیرسد وبه رئیس باشگاه میگوید بازم داری ترتیب مسابقه میدهی.رئیس باشگاه گفت فقط سه تا مسابقه مانده اگر این سه تا را ببرد به لاس وگاس میرود.یکی از ان سه پسر ها به رئیس باشگاه زنگ میزند ومیگوید پول بیشتری میخواهد وگرنه به اتحادیه قضیه را میگوید.

نیک در چشم پزشکی بود ودکترش گفت که به طور معمول یک سری یاخته های عصبی وجود دارد که بعضی از چشم ها تعداد بیشتری دارند ولی چشم شما ز حد معمول هم بیشتر یاخته دارد. آیا چیز یم بینید که دیگران نمی بینند؟ نیک و جولیت به هم نگاه کردند و نیک گفت: بعید می دونم. دکتر گفت که نواحی یاخته های اضافی دارای ورم است برای همین احتمالا سرش درد می گیرد.

مونرو روزالی و هنک در مورد نیک صحبت میکردند.مونرو به هنک گفت :برو و با فرمانده ات صحبت کن وبگو در شیشه چی بوده که همان لحضه صدای کوبیدن در می اید."باد سر میرسد "وخیلی تندتند میگوید :میخوام راجب عروسی بگم اون دختره گریمه اون برای ما خطرناکه ؟ خوبه بده؟ هنک میگوید: اون دوسته نیکه. باد از این قضیه خیالش راحت میشود ومیگوید"چه خوب دوتا گریم داریم"که روزالی میگه اون نمیتونه مارو ببینه باد وحشتزده میگوید: وای خدای من نیک کور شده؟ روزالی او را از اشتباه در می آورد: نه اون وسن هارو نمیتونه ببینه"اون دیگه گریم نیست"باد کمی رو صندلی میشیند واز جای خود بلند میشود ومیگوید من باید به خونه بروم و راجب این مسئله با کسی صحبت نکنم.

"همان پسری که به رئیس باشگاه زنگ زد"در ماشین نشسته بود ودر حال نوشیدن بود که یک نفر می اید پسر به اون شخص میگوید پول منو اوردی که صدای غرش می اید پسر را از ماشین بیرون میکشد.

نیک وهنک به صحنه جرم میروند و پسر را میبنند که بر روی زمین افتاده و دو سوراخ بزرگ بر شکمش است وو اسم مقتول را به نیک میدهد وبه وو میگوید ادرسی داری؟ وو میگوید همین الان دستم رسید نیک و هنک راهی ادرس میشوند که وو به نیک میگوید واقعأ باید صحبت کنیم.

نیک و هنک به خانه بابی-مقتول-رفتند واز خواهرش چند تا سوال کردند که بابی شب قبل کجا رفته بود خواهرش میگوید به مسابقه بوکس رفته بود اون عاشق بوکس بود.

403 Sean Elizabet

شان با مادر خود صحبت میکردکه اگر بچه را به سلطنتی ها نمیداد تو را میکشتند که همان لحضه روزالی ومونرو سر میرسند شان مادرش را با روزالی ومونرو اشنا میکند و میخواست از جایی خود بلند شود که مادرش جلوی او رامیگرد ومیگوید: تو کاملأ خوب نشدی شان به مادر خود میگوید: نیک به من کمک کرده من باید جبران کنم.مادرش میگوید من این کارو انجام میدم.مونرو ماتش زده بود ومیگفت شما باید الان پیش شان باشید مادر شان هم در پاسخ میگوید"شما برای شکست دادن هگزنبیست مثل آدلیند، به هگزنبیست مثل من نیاز دارین."

آلیند برروی زمین درازکشیده بودکه از جایی خود بلند میشود وبه طرف در میرود ووگ میکند و میگوید"باز شو"

نیک و هنک به باشگاه رفتند وبا کیکستون"رئیس باشگاه صحبت کردنند.کیگستون پسر مبارز را صدا کرد وگفت: بیا گاومیش جوان طرفدارانت امده اند نیک گفت ما امدیم تا راجب قتل صحبت کنیم"قتل بابی"اون دیشب اینجا بوده؟کیگستون گفت امد مبارز کردوپولش رو هم گرفت ورفت.نیک کارتش را به کیگستون داد وگفت اگه چیزی به ذهنتان امد به ما بگویید.پسر مبارز ترسیده بود و به مربی خود گفت کار من بوده من محکم زدمش.کیگستون گفت اون بعد از کارش از باشگاه بیرون رفت

نیک وهنک از باشگاه بیرون رفتند که هما لحضه پسر مبارز شروع به مشت زدن سطل زباله شد و ووگ کردوبه صورت گاو میش در امد اما نیک متوجهه ووگ ان نشد.هنک به نیک گفت اون عادی نیست

هنک به پاسگاه رفت ودر مورد کیگستون تحقبق کرداودر سال2007به دلیل قتل تبرئه شدوتوی شش مورد شکایت از طرف مبارزان رضایتشان را از مبارز ها گرفت.نیک هم اطلاعاتی از پسر مبارز پیدا کرد.هنک به نیک گفت شاید بهتر باشد از ترابل کمک بگیریم.نیک گفت"نه"دفعه قبل نزدیک بود کشته شود اینبار"نه"

روزالی مونرو مادر شان به محل که جادو در ست شده بود رفتتند مادر شان گفت بوشو حس میکنم مونرو گفت واقعأ من که بوی حس نمیکنم مادر شان همین جور که به اطراف نگاه میکرد گفت بوی ترسش غم فقدانش مونرو گفت اوه بوی اینو حس میکنی.روزالی یک ظرف را دید وگفت معجونو تو این درست کرده میخواست به داخل ظرف دست بزند که مادرشان جلوی ان را میگرد.مادر شان تکیه از معجونی را که"به شکل ابنبات بود"رادر دهان خود میگذارد وچهرش به آدلیند و جولیت تعقیر میکند مونرو مات مانده بود مادر شان گفت یک عالمه از این ایجاست.وگفت دنبال کتابی بگردین که باز نمیشود مونرو با خنده گفت"کتابی که باز نمیشود انوقت خوندنش سخته"مادر شان گفت فقط بگرد

403 nick hank

هنک بالاخره نیک را راضی کرد وبه دنبال ترابل رفتند.نیک قضیه را به ترابل گفت وازاو خواست تا با کسی درگیرنشود وکسی را هم تعقیب نکند.نیک تلفن جدیدی برای ترابل گرفت وگفت هر اتفاقی افتاد خبر بده.ترابل راهی باشگاه شد تا از طریق مسابقه از انجا سر دربیاورد.

نیک وهنک به خانه پسر مبارز رفتند تا با مادرش صحبت کنند.نیک از مادر پسر مبارز پرسیدکه پسر شما دیروز کجا بوده مادرش هم میگوید اون از خونه بیرون نرفته وکلی تعریف دیگه که همون موقع وو به نیک زنگ میزند ومیگوید ماشین بنگ بنگ"یکی از ان سه پسر ها"حدود1.5کیلومتری جسدش پیدا کریم وموبایلش هم رو میز بوده واخرین بار باکیگستون تماس گرفته نیک تشکر میکند وبه هنک میگوید باید به باشگاه بریم.

ترابل در حال تمرین بود وچشمش به پسر مبارز افتادپیش اون رفت تا مچ بندش را درست کند کمی باهم صحبت کردن ترابل ازپسر مبارز پرسید ایا این کارو دوست داری؟پسر جواب داد نه بخاطرپولش این کارو میکنم.ترابل گفت راه های بهتری هم هست بهتر از اینه که به صورتت موشت بخوره.که همان لحضه کیگستون می اید و به پسر جوان میگوید تو نباید با کسی صحبت کنی پسر مبارز بلند میشود ومیرود.ترابل هم میخواست برای تمرین برود که کیگستون بهش میگه هی تو زود تر از اینجا برو ترابل میگه من پول دادم تا بیام مسابقه بدم به پولش احتیاج دارم.کیگستون میگه واقعأ ودختری درشت اندام که لقبش طوفان بو را صدا میزند ومیگوید با این مسابقه بده

ترابل وارد رینگ میشودکه همان لحضه نیک وهنک سر میرسند ونیک به هنک میگه بهش گفته بودم با کسی درگیر نشه.ترابل مبارزه را شروع میکند و میبیند که حریف ووگ کرده ترابل سرش را پایین می اورد تا متوجهه گریم بودنش نشوند حریف به ترابل مشت محکمی میزند وترابل نقش برزمین میشود.ترابل عصبی میشود بلند میشود اما نکات بکس را رعایت نکرد وشروع به زدن حریف کرد.حریف بررینگ می افتدوبازی تمام میشود.کیگستون به ترابل میگوید کارت عالی بود ترابل میگوید من کثیف مبارزه کردم.کیگستون میگوید من هم از بازی کثیف خوشم میاد از فرداتمرینو شروع میکنی."پسر مبارز شاهد مسابقه بود"

پسر مبارز با مربی خود بحث میکرد که من دیگه نمیخوام مبارزه کنم من باعث شدم اون پسر بمیره توباید با کیگستون صحبت کنی که همان لحضه کیگستون سر میرسدومیگوید راجب چی صحبت کنی.نگران نباش کسی نمیفهمد که تو اونو کشتی برو برای مسابقه اماده شو بعد از رفتن پسر مبارز کیگستون به مربی گفت سه نفر دیگه رو اماده کن.مربی با کیگستون بحث میکند که که ترابل از لابه لای در ان هارا نگاه میکردوشاهد ووگ ان هاشد.ترابل از باشگاه بیرون رفت سوار ماشین هنک ونیک شد وگفت به ترلیر برویم

"آدلیند در زندان"مردی که پشت دیوار بود گفت اگه راه خروجو بهت بگم خوشحال میشی"شش سنگ به داخل,سه سنگ به بالا"آدلیند راه را پیدا کرد سنگ را به داخل فشار داد وراه بازشد به ان طرف دیوار رفت مرد انجابود وبه او گفت راه را بهت نشون میدم اما باید قوی باشی وآدلیند را راهی کرد

روزالی کتاب را پیدا کرد مونرو به روزالی گفت به من بده یه امتحان کنم مونرو کلنجار رفت اما کتاب باز نشد و گفت"ای کاش از این کتاب ها تو مدرسه داشتیم"مادر شان چاقو را گرفت ودست خود را برید وروی کتاب ریخت وکتاب باز شد.به روزالی گفت اینجا نمیشه باید یه جای پاک بریم روزالی گفت"ادویه فروشی"

مربی در اتاق بود که صدای غرش امد و شخصی او را کشت.

هنک نیک ترابل در ترلیر بود واطلاعاتی را که میخواستند یافتند.گوشی نیک زنگ میخورد وگزارش قتل مربی با فاصله چند بلوکی از باشگاه یافتند.هنک نیک ترابل راهی شدند

کیگستون چند نفر را فرستاده بود که همان لحضه نیک وهنک سر میرسند وان سه پسر پا به فرار میگزارند نیک به کیگستون میگه تویه وسنی"شیندردیو"کیگستون ووگ میکند اما نیک نتوانست اون را ببیند کیگستون به نیک گفت شما هیچی نمیدانید که ترابل از پشت می اید و میگوید من میدونم"من گریم هستم"کیگستون ترابل را به گزشه ای پرت میکند ونیک وهنک هم شروع به گرفتن کیگستون میکنند

داور به مادر پسر مبارز میگوید 2دقیقه وقت داره بیاد وگرنه بازی به نفه جریف میشه

کیگستون همه هنک راهم به طرف دیگر پرت میکند و به سراغ نیک رفت چیزی نمانده که نیک را بکشد ترابل از پشت شاخ کیگستون را میگیرد و همان لحضه کیگستون ترابل را پرت میکند وگردن کیگستون مشکند.نیک جرم را به عهده میگیرد وترابل میگوید تو زود تر از اینجا برو.نیک به هنک گفت ما نمیتونیم به این کار ادامه بدیم اگه ترابل اینجا نبود منم اینجا نبودم

مادر پسر مبارز به اتاق میرود ومیگوید زود تر اماده شو وبرو پسر مبارز میگوید مادر من دیگه نمیخوام مبارزه کنم.مادر شروع به ردن پسر مبارز میکند پسر مبارز خشمگین میشود که همان لحضه ترابل سر میرسد مادر پسر مبارز ووگ میکند ومیگوید اون گریمه بکشش تا مارو نکشته مادر به طرف ترابل میرود که پسرش از پشت مادرش را هل میدهد ومیخواست با چوب بر سر مادرش بکوبد که نیک و هنک سر میرسند ومانع زدن پسر میشوند.پسر چوبی را بر میدارد ودست خود را پاره میکند وبه مادر خود میگوید من دیگه مبارزه نمیکنم واز اتاق بیرون میرود.برنده را حریف اعلام میکنند.

مادر شان در ادویه فروشی چند تا ادویه از روزالی ومونرو خواست تا معجون را درست کنند

2نفر در ماشین صورت خودشان را پوشاندند و به ادویه فروشی نگاه کردند

وسن ها ویرایش

بلوت باد

شیندر دیو

هفتی گوراک

هگزن بیست

فوکس باو

استاین آدلر

نیم زابر بیست

دقت بیشتر ویرایش

ریزه کاری ویرایش

این قسمت دنباله قسمت قبل بود.

تصاویر ویرایش

ویدیو ها - آپارات ویرایش

403 youdontknow

شما ها ول معطلین!

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :4 شماره فصل:3


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رنارد ساشا رویتز
آدلیند شید کلیر کافی
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
درو وو رجی لی
مونرو سالیس ویر میشل
روزالی کالورت بری ترنر

شخصیت بازیگر
ترابل ژاکلینه توبینی
الیزابت لاسل لوئیس لامبارد
چاوز الیزابت رودریگز
استن کینگزتون رون کانادا
کلی پیتمن آلن اسکارپتا
ایب توکر جیمز مارتین کلی
باد وورستر دنی برونو
هافمن دیوید اوری
دلوروس پیتمن لیسا کای همیلتون

موجود شخصیت
بلوت باد مونرو
هگزن بیست/زابر بیست شان رینارد
الیزابت لاسل
آدلیند شید
آیزبیبر باد وورستر
استاین آدلر چاوز
هفتی گوراک کلی
ایب
شیندر دیو استن کینگرتون
نوکلاوی دختر بوکسور

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
تریلر
ادویه فروشی
Community content is available under CC-BY-SA unless otherwise noted.