FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
بلند پروازی موطلایی
322 bland parvazi mutalee

کد

322

نقل قول

دزد عروس و داماد

نویسنده

جیم کاف و دیوید گرین والت

کارگردان

روبرتو باربا

قسمت بعد

به خاطر خاطرات متشکرم

قسمت قبل

میراث

بلندپروازی مو طلایی

قسمت بلند پروازی موطلایی قسمت بیست و دوم از فصل سوم و قسمت شصت وششم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 26 اردیبهشت 1393معادل با تاریخ میلادی 16 می 2014 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان

در مراسم تمرین ازدواج روز قبل از ازدواج مونرو همگی حضور داشتند. خانم عاقد داشت آن ها را برای روز بعد آماده می کرد و جایگاه ایستادن هر کدام را توضیح می داد. بعد از تمام شدن تمرین به نیک که با یک عینک دودی بزرگ پشت سر مونرو ایستاده بود گفت که آیا فردا هم می خواهد عینک دودی بزند؟ یکدفعه تمام مهمان ها با هم شروع به توضیح دلایل پزشکی مختلف و اصطلاحات عجیبی کردند تا زن عاقد را راضی کنند که نیک بیماری چشمی خاصی دارد و بنده خدا که از هجوم این همه بیماری در چشم یکنفر جا خورده بود قبول کرد که نیک عینک دودی بزند.

آدلیند خود را به شکل جولیت در آورد و گفت: حالا وقتشه ببینیم کار می کنه یا نه؟

وستون استوارت تمام پاسپورت هایش را برداشت.

سر شام پیش از عروسی پدر مونرو سخنرانی دوست داشتنی ایراد کرد و از روزالی و مونرو نیک به خاطر رفتارش عذر خواست. سپس جولیت به عنوان خودش و هنک که تنها کرزایته اشلیش کنه های حاضر بودند برخاست و صحبت کرد.

از آن سو، کسی در خانه شان رینارد را زد. و شان در را گشود و جولیت را پشت در دید. جولیت وانمود کرد که هنوز به شان علاقه دارد و او را بوسید و سپس از خانه بیرون جست و شان را با بهت و سردرگمی عمیقی پشت سر گذاشت. جولیت داخل یک تاکسی نشست و همانجا به شکل آدلیند در آمد.

نیک وجولیت به خانه رسیدند که متوجه شدند بوی دود از داحل خانه می آیند وهنگامی که وارد شدند دیدند که ترابل با یک ماهیتابه آتش گرفته درگیر است و وحشتزده سعی می کند از شدت فاجعه جلوگیری کند. معلوم شد وی در جهت مهربانی در حق آندو تصمیم داشته بیکن و نیمرو درست کند که همه چیز را به آتش داده است. جولیت به او گفت که اینکار بسیار دوست داشتنی بوده که وی می خواسته برای آنها انجام دهد و بعد اضافه کرد که او به بیکن اعتیاد دارد! در این میانه کسی زنگ زد. جولیت رفت تا گوشی را بردارد و نیک نیز به ترابل گفت که فردا می خواهند تریلر را جابه جا کنند.

آدلیند پشت خط بود که به جولیت گفت پیش شان بوده است و فکر می کند علاقه شان دارد به او برمی گردد و از او پرسید آیا هیچ حس خاصی نسبت به او نداشته است؟ جولیت که از این حرف جاخورده بود گفت: معلومه که نه . آدلیند توضیح داد که احتمالا او اشتباه متوجه شده و خداحافظی کرد. جولیت با خشم جریان را به نیک گفت و ترابل در این میان پرسید: آدلیند دیگه کیه؟ و بعد نیک مختصری توضیح داد.

322 Dietta

خواهر روزالی درحال مستی فاتحه لباس عروسی روزالی را خواند و خانواده آنها مجبور شدند صبح عروسی بروند و یک لباس دیگر بخرند که پدر و مادر مونرو پولش را دادند.

شان به جولیت زنگ زد و با این تصور که دیشب با جولیت صحبت کرده به او گفت که هنوز او را دوست دارد ولی نباید دیگر هم را ببینند. جولیت که گیج شده بود به او گفت که چه مرگش شده و چرا با او تماس گرفته است؟ شان گفت تو دیشب اومدی من رو ببینی و جولیت گفت من همچین کاری نکردم.لج شان در آمد و گفت: پس اینجوری می خوای انجامش بدی؟ و جولیت گوشی را روی او قطع کرد. در این میان وو سر رسید و گفت که یک انبار به نام مادر آدلیند را پیدا کرده اند و خود شان تصمیم گرفت آنجا برود.

آنها تریلر را عقب ماشین بستند و ترابل پرسید که چرا دارند جابه جایش می کنند؟ نیک توضیح داد که ظاهرا خیلی ها جایش را بلدند. سپس در مورد خانواده نیک کمی صحبت کردند و ترابل گفت که نمی داند پدر ومادرش گریم بوده اند یا نه. نیک گفت بلاخره یکی از آنها می بایست گریم بوده باشد.

322 Trailer moves

مکان جدید تریلر میان جنگل بود که به نظر ترابل هم سخت بود پیدایش کنند. در تریلر بحث این شد که آیا اگر انتخابی برای گریم بودن وجود داشت آنها چه انتخابی می کردند. از دیدگاه ترابل گریم بودن از دیوانه بودن بهتر بود ولی نیک به اتفاقاتی که زندگی اش را سخت می کرد فکر کرد و گفت که شاید بدون گریم بودن زندگی راحت تری داشته باشد. ولی کاری نمی توانند بکنند.

آدلیند با جولیت تماس گرفت تا بداند که آیا مشکلی پیش آمده و یا نه و جولیت با توجه به تماس شان مطمئن شد که او راست می گوید. آدلیند گفت که محلول ضد این کار را دارد و جولیت گفت که دارد به عروسی می روند و وقت ندارند و خودش محلول را به شان بزند. وگوشی را قطع کرد. آدلیند دوباره به شکل جولیت در آمد و رفت.

کمی بعد از رفتن آدلیند، شان سر رسید و با دیدن اوضاع انبار بلافاصله فهمید همه آنها در دردسر افتاده اند.

ترابل و نیک به خانه بازگشتند و از آنجا که ترابل در عروسی دعوت نبود ، بنا بود شب خانه بماند و نیک برای او کاغذ های غذای سفارشی را روی میز گذاشت . ترابل به او گفت که او نمی تواند همش آویزان آندو باشد و باید یک روز برود ولی نیک از این پیشنهاد خیلی استقبال نکرد. و قرار شد که ترابل دیگر آشپزی نکرده و با غذا فروشی تماس بگیرد.

ترابل با یک بغل از کتاب های گریمی به اتاقش بازگشت و روی تخت دراز کشید که قمه اش زیر تنه اش رفت. او قمه را برداشت و نگاهی به آن آنداخت می دانست یکروز باز هم باید از آن استفاده کند ولی تا آن موقع قمه را روی مبل کنار تخت گذاشت.

نیک نیز به اتاقش رفت و متوجه شد جولیت در خانه است .البته در واقع آدلیند در شکل جولیت در خانه بود. اوضاع به رختخواب کشیده شد.

شان طلسم را خواند و فهمید چه بلایی قرار است بر سر نیک بیاید.

نیک به حمام رفت و جولیت –آدلیند- برخاست و از لباس پوشید وپایین پله ها ناگهان ترابل را دید که داشت سیب می خورد. ترابل با لحنی دوستانه به او گفت که آشپزی نمی کرده است و آدلیند که نمی فهمید این دیگر کیست و درخانه نیک چه می کند گفت: آها؟ ترابل با لبخند پشت سر او که می رفت گفت: به جز بیکن! و آدلیند- جولیت گفت: من از بیکن متنفرم. ترابل بهتش برد. اندکی به درخانه که جولیت- آدلیند اندکی قبل از آن بیرون رفته بود نگاه کرد و بعد به دنبال او از خانه بیرون رفت.

پس از چندمبن تماس بی پاسخ نیک، شان رینارد معجون را در یک شیشه ریخت و به راه افتاد.

ترابل جولیت –آدلیند را دنبال کرد ودید که جولیت سوار یک تاکسی شد . سپس تاکسی از برابرش گذشت و دید که شخص موبوری در ماشین نشسته است. اصلا نفهمید که چه می بیند. این اتفاق درست بعد از زمانی که تازه فهمیده بود دیوانه نیست عجیب به نظر میرسید.

جولیت واقعی به خانه بازگشت و دید که نیک لباس های مهمانی اش را پوشیده است. نیک نیز از اینکه میدید موهای جولیت به

322 bed

این سرعت درست شده است حسابی حیرت کرده بود. و رفت تا کتش را بپوشد. ناگهان چشم  جولیت به تخت به هم ریخته و لباس زیرش که روی زمین افتاده بود ، افتاد. هیچ کس هم آنقدر نادان  نیست که نفهمد چه اتفاقی آنجا رخ داده است.

در این میانه ترابل سر رسید و از اینکه میدید یک جولیت دیگر با نیک دارد سوار ماشین می شود حسابی جا خورد.

در ماشین جولیت در مورد آنچه در اتاق دیده بود پرسید وتا مدت مدیدی نیک نمی فهمید که او چه می گوید و بعد ناگهان هر دو متوجه شدند که ممکن است-حتما- کار آدلیند باشند وبه هر دو حالتی شبیه به کتلت شدن دست داد!

شان رینارد با سر به سمت خانه نیک رفت ومحکم در زد.فریاد می زد: نیک! نیک در رو باز کن. ترابل از پشت پنجره از او پرسید که کیست. شان گفت رئیس نیک است و باید با نیک صحبت کند. ترابل اندکی به او نگاه کرد و بعد گفت: آره قیافه ات از تو کلانتری یادمه و در را باز کرد. تا ترابل به او بگوید نیک خانه نیست، شان تا میان خانه پیشروی کرده بود .شان پرسید کجاست؟ ترابل گفت که با جولیت به عروسی رفته اند، چه اتفاقی افتاده است؟ شان ناگهان یادش آمد که این دختر را نمیشناسد و پرسید: تو کی هستی؟ ترابل کمی من من کرد و گفت یکی از دوستاشونم. شان بی توجه به این موضوع گفت: آدلیند اینجا بود؟ ترابل خیلی صادقانه گفت: اسمشو شنیدم ولی تاحالا ندیدمش. شان او را توصیف کردو از قیافه او فهمید که آدلیند را دیده است. ترابل گفت که به نظرش رسیده که دو تا جولیت دیده است. زیرا جولیت بیکن دوست داشته و جولیت دیگر گفته از بیکن متنفر است و یکی سوار تاکسی شده و دیگری با نیک بیرون رفته است. شان پس از اینکه فهمید آدلیند با نیک تنها بوده است، گفت باید حتما نیک را ببند. از قیافه اش معلوم بو که قرار است اتفاق وحشتناکی برای نیک بیفتد و ترابل نیز می خواست با او برود. شان شیشه محلول را نشان ترابل داد وگفت: می دونم احمقانه اس ولی نیک باید این رو بخوره و به ترابل گفت که همانجا بماند. ولی پیش از خروج از در سه گلوله بر بدنش نقش بست. این وستون استوارت بود که بهترین لحظه را برای کشتن او انتخاب کرده بود. او می خواست باز هم به شان که وسط خانه افتاد شلیک کند که ترابل را دید وبه سوی او شلیک کرد. ترابل جا خالی داد وبه سوی پله ها دوید. وستون استوارت نیز دنبالش کرد. ترابل وارد اتاقش شدو در را بست ودر تکاپوی فرار سرش به کمد خورد و برای لحظه ای روی زمین ضعف کرد که همین موجب شد به حال نشسته بماند و تیر هایی که از آن سوی در شلیک می شود به او اصابت نکند.

حرص جولیت بسیار در آمده بود نیک هیچ جور نمیتوانست آن را درست کند.

وستون استوارت در را شکست وترابل را درحالی که کنار مبل ایستاده بود و یکی از دستانش را پشتش پنهان کرده بود پیدا کردو بعد اسلحه اش را به تصور یک دختر جوان بی دفاع غلاف کرد ومی خواست او را بخورد و ووگ کرد و ناگهان دید که با یک گریم طرف است. این آخرین اشتباه زندگی اش بود زیرا گریم جوان به او حمله کرد و چند لحظه بعد سر او از پله ها مثل توپ پلاستیکی پایین افتاد.ترابل وحشتزده از پله ها پایین پرید و تلفن را برداشت و با اورژانس تماس گرفت.

در مراسم عروسی ، نیک فراموش کرده بود عینک آفتابی اش را بردارد وبنا شد از عینک آفتابی پدر مونرو استفاده کند. مونرو به شدت استرس ازدواج گرفته بودش.

با شنیدن اولین صدای آژیر پلیس، ترابل محلول و کلید ماشین شان رینارد با آدرس عروسی را برداشت و از خانه بیرون دوید.

مراسم عروسی و تشریفات آن شروع شد...

ترابل با استفاده از جی پی اس ماشین رینارد به سوی آدرس می رفت....

آدلیند وسایلش را جمع میکرد تا برود....

وو و فرانکو به خانه نیک آمدند و شان را روی برانکارد به بیمرستان بردند ...

وو در اتاق ترابل متوجه کتاب های گریم شد...

322 wedding trubel come inside

و در این میانه مونرو و روزالی هم سوگند نامه ازدواج را می خواندند و بعد خانم عاقد آندو را زن و شوهر اعلام کرد. در این لحظه که همه از شدت هیجان ووگ کرده بودند ترابل سر رسید وبا لباس و سرو کله خونی وسط مجلس عروسی وسن ها پرید! در حالی که نام نیک را فریاد میزد و هم نیک مونرو و روزالی هر سه در یک لحظه فهمیدند که تا چند لحظه دیگر اوضاع به هم میریزد.

مهمان ها بهت زده او را نگاه می کردند ویک دفعه همه برای محافظت از عروس و داماد به سوی این گریم تازه وارد شده هجوم بردند وعروسی به هم ریخت. ترابل در این میانه تنها سعی داشت خود را به نیک برساند. نیک نیز برای محافظت از ترابل و ختم غائله وارد شد ولی از شدت فشار جمعیت عینکش از چشمش افتاد . او هیچ کس را ون نمی دید درحالی که ترابل داد میزد که آنها وسن اند. هنک ، والدین مونرو و روزالی و عروس و داماد ونیک و جولیت همگی به اتاق پشتی رفتند و بعد آنجا متوجه شدند که نیک دیگر گریم نیست . به خاطر سلسله حوادث رخ داده در خانه آنها می بایست سریع باز میگشتند و هنک جولیت نیک و ترابل از عروسی بیرون دویدند و سوا ر ماشین شان شدند. در راه ترابل با اندوه عمیقی گفت: واقعا نمی تونستی ببینیشون؟ نیک گفت: نه

پایان فصل 4

وسن ها

هگزنبیست

زابر بیست

بلوت باد

فوکس باو

آیزبیبر

اشتان گیبر

لوئن

مازهرت

ویلدر من

دقت بیشتر

آدلیند باعث شد نیک نیروی گریمی اش را از دست بدهد.

وو دفتر خاطرات گریم را دید

تریلر به به میان جنگل انتقال پیدا کرد.

مونرو و روزالی با هم ازدواج کردند.

ریزه کاری

شماره انبار آدلیند 22 بود.

تصاویر

تصاویر پشت صحنه

ویدیو ها - آپارات

BA 322

دردسر