FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
موش و گربه
Cat and maus 118

کد

118

نقل قول

هانس آهنین

نویسندگان

جوز مالین

کارگردان

فلکس آلکالا

قسمت بعد

بگذارش به عهده سگ های آبی

قسمت قبل

بیمار عشق

نام انگلیسی

Cat and Mouse

موش و گربهویرایش

موش و گربه قسمت هجدهم سریال گریم است که در تاریخ در تاریخ 20 آوریل 2012 و مقارن با تاریخ شمسی یکم ادیبهشت 1391 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

نیک در تریلر ماجرا رویاوریی اش با کلاستریکی که در آن آخر هفته رومانتیک(!) داشت را در کتابی که صفحه های خالی وجود داشت وارد می کرد.("یک چیز پردار")

در شهر واشنگتون دی سی،یک فوکس باو در حال فرار از دست وسنی به شکل سگ شکاری بود. وی پیش از عزیمت به پرتلند که بلیطش را از طریق تلفن خریداری کرد، سگ شکاری را که به نوعی او را یافته بود را در اتاق هتلش کشت. کف دست مرد یک خالکوبی وجود داشت. فوکس باو به سرعت گریخت با اینحال مردی دیگر چند ساعت بعد با سلاح وارد شد و پس از چک کردن تلفن متوجه شد فوکسباو به کجا رفته است.

در پرتلند مرد فوکسباو را دید و به سویش شلیک کرد. ولی نتوانست او را بکشد و قربانی فرار کرد ولی کیفش جا ماند.

قاتل به خانه شان رینارد رفت و خود را به نام ادگار والتز معرفی کرد. شان متوجه شد که او از اعضای ورات است  و از او پرسید چه کسی را شکار می کند؟ والتز گفت که به دنبال ایان هارمن یکی از از معدود رهبران زنده مانده می گردد و توضیح داد که برایش مهم نیست او اینجا چه می کند. از رینارد کمک خواست تا او را بیابد ولی رینارد جواب سربالا به او داد و گفت که دلیلی برای اینکار نمی بیند. وی آنجا را ترک کرد البته قبلا متذکر شد که فراموش نکند که ابتدا از وی کمک خواسته است.

هنک دنبال نیک به خانه آنها آمده بود و در مورد اینکه چطور یک دفعه رابطه اش با آدلیند به هم خورده صحبت می کرد. سپس به نیک گفت که تیر اندازی شده است ولی فقط خون روی زمین وجود دارد و جولیت به آنها گفت که مواظب خود باشند.

روزالی وارد مغازه شد که همان مردی که والتز دنبالش بود دهان او را از پشت سر گرفت. روزالی ضربه ناجوری به او زد ولی پیش از آنکه از مغازه فرار کند مرد او را به نام صدا زد. روزالی برگشت و او را شناخت . او تیر خورده بود . کنار او نشست و گفت که چه بلایی بر سرش آمده است؟ ایان هارمن توضیح داد که قرار بوده برادر رزوالی چند پاسپورت برای او آماده کند ولی وقتی شنید که او مرده است  می خواست مغازه را ترک کند تا روزالی بیش از آن به خطر نیفتند. ولی روزالی به او اجازه نداد و گفت که باید به زخم وی رسیدگی کند. هرچند او نیز ضعیف تر این بود که بتواند جایی برود.

وو نیز حالش جا آمده بود و چیز های بیخود نمی خورد به آنها توضیح داد که یک نفر سه گلوله شلیک کرده است که تنها یکی از آنها به هدف خورده. این تیر اندازی در یک پایانه مسافر بری برون شهری رخ داده بود . برای همین هنک و نیک با راننده ماشینی که قربانی فعلی از آن پیاده شده بود صحبت کردند. او گفت که مرد خود را با نام لستر کالم معرفی کرده بود و ته لهجه انگلیسی داشت.

118 ian harman woge

مونرو به ادویه فروشی رفت و رزوالی از او تشکر کرد که آمده است سپس ایان هارمن را به او نشان داد. ایان در وضعیت بی حسی بود وبعد مونرو گفت که این یارو اصلا کیست؟ روزالی توضیح داد که ایان هارمن از رهبران لافر یا جبهه مقاومت است و یکی قصد داشته او را بکشد. مونرو بلافاصله قضیه را گرفت و گفت که آیا دارند در مورد ورات حرف می زنند؟ چون اینگونه قضیه خیلی جدی می شود. روزالی گفت احتمالا همینطور است و ادامه داد که می خواهد گلوله را در بیاورد و نمی خواسته موقع انجام اینکار تنها باشد.

دوربین های مدار بسته ترمینال تصویر مرد را ضبط کرده بودند. ولی هویت وی جعلی بود. در این لحظه هنک به نیک و وو توضیح داد که گلوله ای که در صحنه جرم یافته اند نه گلوله 9 میلمیتری اسلحه معمولی که متعلق به یک سلاح بسیار قدیمی و تاریخی است در سال 1902 تولید شده است. با اینحساب تیر انداز دیگر یک تیر انداز معمولی نبود. آنها متوجه بودند اگر طرف یکبار سعی کرده این لستر کالم را بکشد هیچ دلیلی ندارد که دوباره سعی نکند.

والتز در یک بار نشسته بود و به دعوای دو موجود ابله نگاه می کرد. صاحب بار عصبانی شد به شکل یک لازن شلانگه در آمد و با یک قمه آنها را تهدید کرد که گورشان را گم کنند. آنها نیز از شدت وحشت در رفتند. صاحب بار با والتز صحبت کرد و والتز خود را به جای آدمی جا زد که دنبال یک جاعل هویت می گردد . کافه چی او را به خوبی راهنمایی کرد ولی پیش از رفتن متوجه شد که این مرد یک پاسپورت با نام دیگر به نام ایان هارمن دارد. هنگامی که او را صدا زد ناگهان والتز به شکل یک سگ

118 hundjegers

شکاری در آمد و لازن شلانگه با وحشت اورا هوند یگر خواند و بعد پرسید که چه می خواهد؟ هوندیگر خیلی راحت پاسخ داد: یک مرد مرده. و به او شلیک کرد.

روزالی در حال جراحی به مونرو تویضح داد که مدتی با این هارمن دوست بوده است ولی این ماجرا با رفتن بی بازگشت ایان تمام شده است. مونرو به روزالی گفت که اگر واقعا کسی قصد کشتن این یارو را دارد باید به نیک خبر دهند. البته مطمئن نیست که از اینکه ایان بخواهد با یک گریم آشنا شود چه حسی پیدا خواهد کرد.

نیک و هنک بلافاصله متوجه شدند که تیر انداز بار و ایستگاه اتوبوس یکی هستند. و پاسپورت ایان هارمن را نیز در صحنه جرم یافتند. در این لحظه به نیک خبر دادند که یک شاهد دم در است.

شاهد یاد شده همان ادگار والتز بود. او جریان ساختگی از اینکه کسی را در حال فرار دیده است گفت و نیک پرسید که اگر تصویر طرف را ببیند او را می شناسد؟ و تصویر ایان هارمن را نشان داد. والتز ووگ کرد و به شکل هوندیگر در آمد و با دیدن نیک جا خورد. نیک به اطراف نگاهی انداخت و مانند روبرو شدن با هر وسن دیگری از او خواست که آرام باشد. والتز برای لحظه ای وانمود کرد که دست و پایش را از دیدن او گم کرده است و بعد گفت که همین مرد بوده است. و بعد خود را با نام مکس کورتز معرفی کرد.

مونرو و روزالی پس کلی مقدمه چینی در مورد نیک به ایان هارمن گفتند. وی ابتدا مخالف بود ولی بعد از تعریفات مونرو و اینکه روزالی هم نیک را تایید کرد گفت که با او تماس بگیرند وجان او را در دستان این گریم قرار دهند.

شان در کلانتری به توضیحات نیک و هنک گوش می داد. سپس به آنها گفت که رد ایان هارمن را بگیرند و از آنها خواست به اسکاتلند یارد نیز پیامی بفرستند  تا از هویت ایان هارمن مطمئن شوند.

پس از خروج از دفتر شان ،مونرو با نیک تماس گرفت و از او خواست که به ادویه فروشی بیاید.نیک جریان را پرسید ومونرو با درماندگی گفت که یک یارویی اینجاست که به نوعی فعال حقوق بشر و از این چیز هایست که تیر خورده است.

ادگار والتز به شان رینارد زنگ زد و به او گفت که دارد از پرتلند لذت می برد وبعد به او گفت که حالا دلیلی برای یافتن ایان هارمن وجود دارد. و اضافه کرد که از دیدن بازرس برکارد لذت برده است چرا از او برای کمک به پیدا کردن هارمن استفاده نمی کند. شان گفت که او مرا نمی شناسد و والتز خندید و گفت که دارد بازی خطرناکی می کند.

دوربین سازی رجینالد همانجایی بود که مدارک تقلبی درست می شد و والتز مغازه دار را تهدید کرد که اگر به او کمک نکند بچه های او را خواهد کشت. مرد یک مازهرت بود و به شدت از دیدن یک هوندیگر ترسید.

مونرو دم در منتظر نیک بود و به محض داخل رسدن مختصری از جریان رخ داده را توضیح داد ولی به محض ورود به اتاق،نیک با دیدن ایان هارمن اسلحه اش را بیرون کشید. واکنش مونرو و روزالی فوری بود. مونرو خودش را کنار کشید و روزالی بین ایان هارمن که دست سالمش را بلا برده بود و نیک که با سلاح او را نشانه رفته بود ،پرید. نیک گفت که این مرد به جرم قتل تحت تعقیب است.

روزالی با ذکر این مسئله که ایان از صبح اینجا بوده است و اسنتاد به حرف نیک که در خلال فریاد هایشان گفت مسئول بار 4 ساعت پیش تیر خورده است گفت که ایان نمی توانسته او را بکشد. ایان هارمن توضیح داد که احتمالا از آنجایی که قاتل نمی توانسته او را پیدا کند کاری کرده که پلیس دنبال وی بیفتد. نیک کمی آرام شد و بعد از سوال: مسلح بودنش رو چک کردین؟ سلاحش را پایین آورد.

ایان هارمن  بحث دنباله داری در مورد اینکه والتز چرا میخواهد او را بکشد واینکه جبهه مقاومت مدت هاست در مقابل خانواده های سلطنتی می ایستند ، اینکه ورات در تعقیب اوست و اینکه گریم ها تعادل قدرت را با کار کردن برای سلطنتی ها به هم ریخته اند شروع کرد.

نیک متوجه شد دوستانش در مورد مدارک جعلی و فرار به اروپا حرف می زنند ولی اجازه نداد روزالی بیشتر توضیح دهد. سرانجام به آها گفت تنها کاری که فعلا از وی برمی آید این است که ادگار والتز را بگیرد. و از هارمن پرسید که آیا این والتز از اینجا خبر دارد؟ هارمن گفت که اگر خبر داشت هم خودش و هم این دو نفر مرده بودند. بنا شد آنها آنجا بمانند.

روزالی به دیدن عکاسی رجینالد رفت واز او مدارک خواست.

نیک فیلم کوتاهی از یکی از اجدادش به نام ادواردو گریم در مادرید نگاه کرد. وی که از اعدام بی رحمانه مردم توسط نیروهای ورات که اغلب هوندیگر بودند فیلم تهییه کرده بود توضیح داد که هوندیگر ها از نسلی سرسخت و شرورند .

در این لحظه تلفن نیک به صدا در آمد و پشت تلفن صدای آخرین نفری را که انتظارش داشت را شنید: ادگار والتز. وی به نیک گفت که برای دیدنش به ایستگاه یونیون بیاید. و قانون فرای ردن(لغتی آلمانی به معنای گپ صلح آمیز) را نیز رعایت کند.

نیک نمی دانست فرای ردن چیست برای همین به مونرو زنگ زد و از او پرسید.مونرو نیز از ایان هارمن پرسید. فرای ردن یک جور آتش بس است که طرفین بدون سلاح وارد می شوند و به اختیار خود جلسه را ترک می کنند. او تاکید کرد که هوندیگر ها به قوانین پایبندند  و سخت به آن احترام می گذارند و به نیک نیز گفت که وقتی جلسه به پایان رسید هر اتفاقی ممکن است بیفتد. پس از قطع گوشی ایان هارمن به مونرو گفت که باید از ادویه فروشی بروند.

118 nick waltz

نیک در ایستگاه یونیون متوجه شد که قاتل همان شاهد صبح است.پس از اقدامات امنیتی، نیک به او گفت که به محض تمام شدن این گفتگو او را بازداشت خواهد کرد. والتز گفت که این یعنی او قانون را نقض کرده و با خود سلاح آورده است. نیک با بیخیالی گفت که برای این قانون ارزشی قائل نیست. والتز نیز سلاحش را نشان داد و گفت که قوانین برای شکسته شدن هستند و توصیه کرد پیش از انجام هر حرکت قهرمان بازی احمقانه ای به اطراف نگاه کرده  و تعداد قربانیان بی گناهی که در اثر حرکت نابه جای او خواهند مرد را بشمارد. سپس توضیح داد او یک گریم است و وی یک هوندیگر یک طورهایی هر دو منجی قانون هستند. نیک او را از اشتباه در آورد و به او گفت که در پرتلند از این خبر هانیست. والتز هم خیلی آرام به او گفت که اگر ایان هارمن را تحویل ندهد در سراسر شهر جسد پیدا خواهند کرد. در این میان رجینالد به او خبر داد که زنی برای همان هویتی که او می خواسته آمده است. والتز پیش از رفتن از پیش نیک به او گفت که اگز تعقیبش کند هر کسی را که سر راه ببیند می کشد.

نیک جریان را برای کاپیتان رینارد توضیح داد. او گفت که فکر می کرده آنها دنبال ایان هارمن می گردند . هنک توضیح داد که ظاهرا این همان مردی است که می خواهد ایان هارمن را بکشد. و بعد شماره ادگار والتز را ردیابی کردند که از یک دوربین فروشی بود.

روزالی مدارک را گرفت و رفت. والتز پس از کشتن صاحب مغازه دنبال روزالی به راه افتاد. روزالی وارد مغازه شد ودید کسی نیست. ادگار والتز هم دنبال او وارد مغازه شد و وانمود کرد که مشتری است که به دردسر افتاده . روزالی به او گفت که اندکی صبر کند و بعد پاکت مدارک را گشود و متوجه شد که داخل آن یک یاداشت است:

متاسفم اون مامور وراته، چاره ای نداشتم

والتز با سلاح به پشت روزالی زد . رزوالی ووگ کرده به سوی او بازگشت و پیش چشم خود یک هوندیگر مسلح را دید که از او می پرسد: ایان هارمن کجاست؟ و بعد به روزالی که با چهره ای سرسخت ایستاده بود گفت:  ترجیح می دم نکشمت، بهش زنگ بزن ببینم جون کی براش مهم تره.

روزالی به مونرو زنگ زد ولی پیش از هر حرفی از سوی مونرو به او گفت: اون اینجاست ایان رو ببر یه جای امن.والتز که گویی آنچه او در تلفن گفت زیاد مهم نیست به او رو کرد و گفت: هر چیزی که خواستی رو گفتی؟ حالا گوشی رو بده من و پشت تلفن به مونرو گفت که اگر ایان هارمن را تا 15 دقیقه دیگر تحویل او ندهد این دختر خواهد مرد.

مونرو با نیک تماس گرفت و جریان را گفت و توضیح داد که می خواهند معامله کنند و نیک او را از اشتباه درآورد که او معامله نمی کند و همه آنها را خواهد کشت و به آنها توصیه کرد تا به آنجا نرسیده هیچ اقدامی نکنند.

ادگار والتز تمام عقایدش و باور هایش را برای روزالی شرح می داد ولی روزالی حالش را بایک جمله گرفت: متاسفم گوش نمی دادم.

مونرو و ابان به ادویه فروشی رسیدند و سر اینکه چه کسی اول داخل برود بحث می کردند که نیک سر رسید و به آنها گفت که یک نقشه دارد. با این نقشه زمان می خرند . او توضیح داد از آنجا که او یک گریم است امکان ندارد به مغز والتز خطور کند که با آنها دوست است و این امر به آنها کمک خواهد کرد.

والتز به ساعتش نگاهی اداخت و گفت که ظاهرا ایان هارمن نمی آید و می خواست روزالی را بکشد که نیک وارد شد. والتز غرق در شوک دیدن او پرسید که او از کجا خبر دارد؟ نیک گفت که والتز پیش اوست روزالی با حیرت پرسید: چی ؟ والتز به او دستور داد که روی زمین بنشیند و خفه شود. و بعد به نیک گفت که اگر دست اوست کجاست؟ در همین لحظه مونرو وارد شد و با دیدن اسلحه ترسید والتز با سردرگمی گفت : تو دیگه کی هستی؟  مونرو گفت: من همونم که بهش زنگ زدی ایان هارمن پیش منه این دیگه کیه؟ والتز هر لحظه بیشتر گیج می شد. روزالی از این فرصت استفاده کرد و یک شیشه کوچک را برداشت.

والتز پرسید: اینجا چه خبره؟ نیک با لحنی بسیار تحقیر آمیز گفت: تو حرف یک فوکس باو را باور می کنی؟ و به مونرو اشاره کرد. مونرو جبهه گرفت و گفت: چی کاره؟ نیک گفت :منظورم اینه که تو یک دروغگویی . والتز خشمناک گفت: همه فوکس باو ها دروغگویند و به روزالی رو کرد :تو به کی زنگ زدی؟ روزالی با لحنی که گویی توضیح واضحات می دهد گفت: من به فوکس باو زنگ نزدم . والتز که به نهایت گیجی رسیده بود رویش را به مونرو کرد و مونرو گفت : آره من فوکس باو نیستم و ووگ کرد. والتز که لجش در آمده بود گفت: بلوت باد و بعد روزالی ماده را به صورت او پاشید و مونرو به او حمله کرد. ایان هارمن نیز سر رسید و جلوی چشم نیک والتز را کشت. و به نیک گفت اینگونه حداقل دوستان او سالم می مانند.

نیک به مونرو گفت که از شر جسد خلاص شوند . سپس ایان را به پایانه مسافر بری برد پول و پاسپورتش را به او داد و گفت که برود و هرگز به پرتلند باز نگردد.

جسد ادگار والتز در گوشه پارکی پیدا شد که اسلحه اش در دستش بود. نیک گفت که بعید می داند بتوانند ایان هارمن را بیابند و شان گفت که به احتمال زیاد شخص دیگری پیدایش خواهد کرد. حرفی که موجب شد نیک حرف هارمن را بیاد بیاورد: این دنیا در آستانه جنگ است.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

هوندیگر

فوکس باو

دقت بیشتر ویرایش

این اولین قسمتی بود که به خارج از پرتلند ارجاع داده شد.

برای اولین بار نیک در کتاب های گریم چیزی می نوشت.

ریزه کاری ویرایش

جمله ای که شان رنارد به لاتین گفت به معنای اگر دنبال صلح هستی آماده جنگ شو، شعار شرکت مهمات سلاح آلمان(دویچ وافن) می باشد. سلاح یاد شده را نیز با نام پاربلوم می شناسند که ترجمه آماده برای جنگ است.

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :18 شماره فصل:1


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
درو وو رجی لی
مونرو سالیس ویر میشل
روزالی کالورت بری ترنر

شخصیت بازیگر
ادگار والتز سباستین راک
ایان هارمن نیل هاپکینز

موجود شخصیت
هوندیگر ادگار والتز
بلوت باد مونرو
فوکس باو روزالی کالورت
ایان هارمن
مازهرت رجینالد
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند ورات
تریلر
ادویه فروشی