FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
مار آهنی
114 Q

کد

114

نقل قول

دو برادر

نویسندگان

آلن دی فیوره
دن ای فسمن

کارگردان

استیون دپال

قسمت بعد

جزیره رویاها

قسمت قبل

سه سکه

نام انگلیسی

Plumed Serpent

مار آهنیویرایش

این قسمت چهاردهم از فصل یک سریال گریم است که در تاریخ 9 مارس 2012 مقارن با 19/12/1390 از شبکه NBC پخش شد.

داستان ویرایش

دو نفر برای سرقت مس به یک انبار ساختمانی رفتند ولی یک نفر پیش از آنها به آنجا رسیده بود . آنها سعی کردند وی را بترسانند ولی بعد مردی مقابل آنها آمد و از دهانش آتش بیرون زد.

در خیابان پشتی راننده ای نزدیک بود با یک مرد تصادف کند. مردی وحشتزده که نیمی از صورتش سوخته بود. او فرار کرد و راننده به راهش ادامه داد.

روز بعد سر صحنه قتل در همان انبار ساختمانی معلوم شد که مقتولین دزد بوده اند ولی معلوم نبود قاتل چطور آنها را کشته است.آنها با یک شعله عظیم و به شدت داغ و ناگهانی آتش کشته شده بودند. در خارج از محوطه جایی که قفل در نیز ذوب شده بود ماده ای یافتند که با کوچترین تماس با آتش مشتعل می شد. حدس می زدند قاتل از همین روش برای ورود استفاده کرده باشد.

ماده اشتعالی چربی انسانی است. حیرت شنیدن این حرف از زبان بازرس حریق به قدری زیاد بود که توجه کاپیتان رینارد نیز جلب شد. معلوم شد که سرقت مس اخیرا بسیار افزایش یافته است ولی کسی آنها را نمی فروشد. در این لحظه به نیک و هنک خبر دادند که راننده ای برای دیدن آ نها آمده است.

راننده جریان دیشب را گفت و سپس صورت قاتل را برای چهره نگاری پلیس توضیح داد.

مسئول ساختمان در حال قفل زدن به در ساختمانش بود که مرد موصوف پشت سرش پیدا شد و او را زد.

114 damenfeuer

به پلیس خبر دادند که قاتل به آنجا باز گشته است. همگی وارد آنجا شدند و از یکدیگر جدا گریدند تا طرف را بیابند. وو وی را پیدا کرد وگفت که صدای سرفه می آید . نیک و هنک خود را به آنجا رساندند و در یک لحظه نیک موجودی به شکل اژدها را دید به سوی او آنش فرستاد. آنها به موقع جان سالم به در بردند و طرف نیز فرار کرد.

نام قاتل را یافتند: فرد ابرهارت. وی یک سرباز جنگ بود که سال ها پیش از آنجا مرخص شد. مدتی در خط را آهن کار کرد. ولی در حال حاضر هیچ کس نمی داند او کجاست. تنها رد وی دخترش به نام آریال ابرهارت بود. ارتش نام وشماره او را به عنوان نزدیک ترین خویشاوند نگه داشته بود. نیک با آن شماره تماس گرفت و فهمید آنجا شماره یک کلوپ شبانه است. نیک تصمیم گرفت که پیش از رفتن به خانه سری به آنجا بزند.

114 damenfeuer fimale

در کلوب معلوم شد که آریال ابرهارت یک رقصنده آتش است. در حالی که آتش به بیرون فوت می کرد ناگهان نیک را دید وو گ کرد. برای لحظه ای حیرت زده او را نگاه کرد وبعد خندید. به نظر می آمد از اینکه او را دیده خوشش آمده است. نیک دربین جمعیت مونرو را دید.

مونرو با حیرت به نیک که کنارش نشست نگاه کرد و گفت که اصلا فکر نمی کرده او را ببیند. اول از صحبت کردن در مورد دختر اجتناب کرد ولی بعد بیرون رفتند . او به نیک گفت که آریال ابرهارت یک دیمن فویر است. از نژادی قدیمی و از نسل اژدها . زمان دوران شوالیه هایی با زره های درخشان. آنها می توانند چربی بدنشان را بخار کرده و با الکتریسیته ساکن مشتعل کنند.

سپس پیش از جدا شدن به او گفت که پسرعمویش روز قبل از آلمان با او تماس گرفته است و گفته است که سه روز پیش جسد یک گریم را در کوچه پشتی خانه یشان یافته اند. به نظر می رسد کار یک دروگر بوده است و به نیک توصیه کرد از خودش مراقبت کند.

نیک به دیدن آریال ابرهارت رفت. وی در اتاق پرو بود. و در را به روی او باز کرد واضح بود که از گریم بودن نیک نمی ترسد. اتفاقا معلوم بود که نسبت به او بسیار کنجکاو است.او از دیدن نیک بسیار هیجان زده بود هرچند که به نظر می رسید انتظار داشته با یک گریم ناجور خطرناک روبرو شود.

نیک از او درمورد پدرش پرسید و او نیز گفت که خودش هم دلش برای پدرش تنگ شده ومدت هاست او را ندیده است. و کمی هم به اینکه نیک فکر می کند کار پدر اوست اعتراض کرد.

سپس نیک کارتش را به او داد و گفت که اگر چیز بیشتری یادش آمد با او تماس بگیرد.

شپ آریال به خانه می رفت ونیک به آرامی اورا دنبال کرد. متوجه شد که او در حیاط پشت خانه اش کاری می کند کنجکاو وارد شد که ناگهان آریال روی او پرید و او را بوسید.

سپس از خنده غش کرد واز روی نیک غلت زد. نیک که انگار جا خورده که چه رفتاری از خود نشان دهد، به آریال توضیح داد که فکر کرده مشکلی برای او پیش امده است. در این لحظه گوشی نیک زنگ خورد . گوشی روی زمین افتاده بود و آریال گوشی را برداشت. جولیت با حیرت  کامل زنی که یک زن گوشی دوست پسرش را جواب می دهد پرسید که نیک کجاست؟ آریال کمال بدجنسی را به کار بست و گفت که نیک با اوست و هنگامیکه نیک گوشی را از دست او گرفت با صدای بلندی که جولیت بشنود پرسید:جولیت کدوم یکیشونه؟ نیک با توجه به چیزی که جولیت در تلفن گفت فهمید در دردسر بزرگی افتاده است.

جولیت روی مبل منتظر توضیحات نیک بود بیشتر به جلسه بازجویی می ماند. نیک توضیح داد که چطور به خانه او رفته است و جولیت بی آنکه کوچکترین حرکتی کند پرسید:چرا هنک همراهت نبود؟ نیک گفت که او به خانه رفته است. جولیت دستانش را تکان داد که انگار این حرف او را قبول کرده است سپس سوال اصلی را پرسید: گوشیت رو چطور برداشت. نیک به شدت سعی کرد صحنه اتفاق افتاده را سانسور کند ولی جولیت باهوش تر از این حرف ها بود و سرانجام نیک اعتراف کرد که وی نیک را زده است. و جولیت به عنوان آخرین جمله دلپذیر شب پرسید که شغل این دختر به جز زدن مردهای جوان در حیاط پشتی خانه اش چیست؟ نیک با حالتی که انگار می دانست پس از پاسخ دادن همه تلاش های قبلی اش برباد می رود گفت: یک رقصنده آتشه. جولیت خنده ناجوری سر داد. نیک به او گفت که حتی اگر هم می خواسته نمیتوانسته داستان را اینقدر شسته رفته در بیاورد. سپس از جولیت عذرخواهی کرد و گفت هرگز چنین کاری را با وی نمی کند. جولیت او را در آغوش گرفت و گفت که دیگر گوشی اش گم نشود. آریال از پشت پنجره آن دو را می دید.

114 damenfeuer books

نیک در تریلر نوشته های در مورد دیمن فویر را خواند:

فرزندانش از خود دیمن فویر هم خشمناک تر بودند آنها حاضر بودند جانشان را برای وی فدا کنند. ما از آنها دوری کردیم و دیمن فویر را تا ارتفاعات کوه دنبال کردیم. جائی که لانه اش را که پر از جواهرات دزدیده شدن از روستاها بود یافتیم. اسخوان های بیشماری بر دهانه غار روی زمین ریخته بود. اگر از چیزی خبر نداشتیم فکر می کردیم که آنجا دروازه جهنم است

آریال به دیدن پدرش در غاری شبیه به توضیحات کتاب نیک رفت و با پدرش صحبت کرد و گفت که فرصت رستگاری پیش آمده است.

روز بعد آریال ابرهارت با نیک تماس گرفت و گفت که به دیدنش بیاید تا برای پیدا کردن پدرش به او کمک کند. نیک به هنک گفت که او نیز با وی خواهد آمد سپس به جولیت زنگ زد و گفت که شب قرار است دوباره به خانه آن رقصنده آتش برود و اینبار هنک هم خواهد آمد و برایت تایید تلفن را مقابل هنک گرفت تا تایید کند. جولیت خندید و گفت که به او اطمینان دارد.

شب به خانه ایریال ابرهارت رفتند ولی وی در خانه نبود. تمام خانه نیز با صفحات مس و سیم های مسی پوشیده شده بود. هنک اظهار داشت که این دختر علم سیم کشی را متحول کرده است. سپس صدای صاعقه آمد و آنها برای فرار از برق گرفتگی(با توجه به برقگیر های بزرگی که روی سقف خانه بود) فرار کردند.

نیک به خانه بازگشت و متوجه شد جولیت احتمالا در رختخواب منتظر اوست. ولی بلافاصله فهمید کسی که در رختخواب دراز کشیده آریال ابرهارت است. نیک آریال را به سمت دیوار پرتاب کرد و پرسید که با جولیت چه کرده است و آریال گلوله آتشینی به سوی او فرستاد.

و بعد ناپدید شد.  نیک که هنوز در بهت بود، متوجه شد تلفنش با شماره جولیت زنگ می خورد. سراسیمه گوشی را برداشت و متوجه شد که آریال پشت تلفن است و به او گفت که گریم بازی در بیاورد و دنبال آنها بیاید. و پلیس هم با خود نیاورد.

مونرو در ماشین نیک نشسته بود و نقشه های راه آهن را بررسی میکرد و به نیک گفت که منظور آریال ابهارت این است که توی لونه می بینمت و بعد از چند لحظه گفت: می دونی می خواد چی کارکنه؟ اژدها پرنسس تو رو دزدیده و تو باید بری نجاتش بدی دزدیدن زن های خوشگل و جانفشانی مردها براین نجاتشون.

آریال ابرهارت جولیت را به غاری برد که در مسیر خطوط راه آهن قدیمی و بلا استفاده بود.

نیک و مونرو نیز با توجه به شغل ابرهارت می دانستند احتمالا باید لانه را همانجا پیدا کنند. بر روی یکی از ریل های راه آهن یک اتاقک متحرک قرار داشت. مونرو آن را روشن کرد و به راه افتادند. در میان راه مونرو به نیک گفت که حس عجیبی دارد که می خواهد برای کمک به زنی برود که هنوز با وی ملاقات نکرده است و نیک با شرمندگی پرسید الان چه وقت پیش کشیدن این ماجراست؟ وبعد مونرو متوجه شد نیک هنوز هیچ نقشه ای برای درگیری با قضیه ندارد.حالا وقتش بود که بترسد.

بلاخره به دروازه جهنم رسیدند. قرار شد نیک با دیمن فویر ها در گیر شود و مونرو نیز جولیت را پیدا کند. از هم جدا شدند. نیک درحالی که فریاد می زد و آریال را صدا می کرد از مسیر اصلی رفت و مونرو از پشت وسایل در هم و برهم.

مونرو جولیت را پیدا کرد و به سمت او رفت و به او خودش را معرفی کرد. سپس دستان جولیت را باز کرد ولی پیش از فرار کنند، آریال سر رسید. مونرو به سرعت پشت بشکه ها پناه گرفت وجولیت وانمود کرد هنوز دستش بسته است. آریال دهان جولیت را باز کرد وگفت وقت جیغ زدن است ولی جولیت با یک مشت محکم او را نقش بر زمین کرد و گفت خودش جیع بزند. و بعد با مونرو فرار کردند.

نیک و فرد ابرهارت با هم در گیر شدند ولی نیک پیش از جزغاله شدن با یک میله آهنی او را کشت. بعد اریال ابرهارت آمد و می خواست همه جا را بسوزاند. نیک صدای مونرو را شنید که نام او را فریاد می زد و می گفت که آنها بیرون اندو نیک نیز به سرعت فرار کرد و غار منفجر شد.

بیرون غار جولیت با مونرو آشنا شد و از او به خاطر نجات جانش تشکر کرد.

در راه خانه صحبت چندانی بین نیک و جولیت رد وبدل نشد جز اینکه جولیت واقعا از ماجرا امشب به این موضوع فکر می کرد که آیا میتواند ادامه دهد یا نه.

با وجود انفجار تونل، ایرال ابرهارت زنده وسالم از تونل بیرون آمد.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

دیمن فویر

آیزبیبر

دقت بیشتر ویرایش

مونرو و جولیت در این قسمت برای نخستین بار هم را دیدند.

ریزه کاری ویرایش

نیک وفاداری خود به جولیت را نشان داد.

این اولین دعوای نیک و جولیت بود.

جولیت از نظر بدنی قوی نشان داده شد چون توانست با یک ضربه دیمن فویر را نقش بر زمین کند.

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :14 شماره فصل:1


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هونزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی

شخصیت بازیگر
آریل ابرهارت دانیله پانابیکر
بازرس حریق دانیل بالد وین

موجود شخصیت
دیمن فویر آریال ابرهارت
فرد ابرهارت
بلوت باد مونرو
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
تریلر