FANDOM


شاهزاده کنث یکی از افراد خانواده سلطنتی ست که برای نخستین بار در قسمت "قلب شکن" مشاهده شد.

کنث
Kenneth

نوع

انسان

بازیگر

نیکو اورث - سویندل

وضعیت

Skull

آغاز ویرایش

همه خبر دارند یک یک دختر با خون سلطنتی و قدرت هگزنبیست متولد شده است. همه به دنبال وی هستند. ماه ها می گذرد و نتیجه ای حاصل نمی شود. تا اینکه به پرنس کنث خبر می دهند تا سروقت گروهی که موجبات این امر را فراهم آورده اند برود. پیش از پرنس ویکتور تلاش زیادی برای بدست آوردن بچه کرده است. تا آنجایی که کنث اطلاع دار، مادر بچه که یک هگزن بیست است نیز در پرتلند، آخرین مکانی که کودک در آنجا دیده شده قرار دارند. از قرار معلوم یک گریم به نام کلی برکارت بچه را برداشته و ناپدید شده است، کنث بر خلاف دیگران به نظرش نمی رسد که آنها باید کلی و بچه را بیابند. بلکه روش ها بهتری هم هست.

با این اندیشه ها، کنث وارد اتاق هتلی که پیش از این متعلق به ویکتور بود می شود و با مادربچه صحبت می کند. مادر بچه توضیح می دهد که فرزند کلی برکارت که سابقا قدرت گریمی اش را از دست داده بود به احتمال زیاد دوباره گریم شده است و نامزدش نیز به یک هگزنبیست بدل گردیده است.

سپس کنث متوجه می شود که هگزنبیست دوباره حامله است و متوجه می شود که او در مورد پدر بچه دروغ می گوید. زیرا آدلیند شید توضیح می دهد که بچه متلق به ویکتور است ولی کنث میداند که ویکتور عقیم است.

با این حال از ذکر این موضوع تا هنگامی که سم که نقش جاسوس دوجانبه را بازی میکند در مقابل آدلیند به شدت کتک می زند خودداری می کند تا بیشترین تاثیر را بر وی بنهد.

سپس با ترفندی شان رینارد را به یک مکان خلوت می کشاند. هنگامی که شان به آنجا می رسد و جسد سم را می بیند، متوجه می شود که اوضاع جدی است. کنث در پاسخ به او که می پرسد آیا او هم مثل ویکتور میخواهد که با هم متحد شوند ؟ مشتی نثار شان می کند و با هم درگیر می شوند. او شان را می زند و شان پیش چشمانش وویگ می کند تا از نیرو های زابربیتی اش استفاده کند. با اینحال کنث بر او پیروز می شود و می گوید که اگر با او متحد نشود شاه عزادار پسر دیگرش خواهد بود

او برای بدست آوردن دایانا تصمیم میگرد به جای گشتن به دنبال وی بفهمد نیک و مادرش چطور باهم ارتباط برقرار می کند و کاری کند که مادر نیک فکر کند پسرش به خطر افتاده تا برگردد.

او میداند که بچه آدلیند متعلق به نیک برکارد است. همچنین متوجه می شود که جولیت سیلورتون در زندان است و کسی برا ی بردن وی نیامده است. او تصمیم میگیرد از شرایط پیش آمده بهترین استفاده را بکند. او ترتیبی می دهد تا جولیت آزاد شود .و بعد بی آنکه فشار چندانی به جولیت بیاورد به او می گوید که آدلیند بچه نیک را باردار است و اگر خواست می تواند به خانوداه های سلطنتی ملحق شود. جولیت در ابتدا اهمتی نمی دهد ولی عصر همانروز باز می گردد و کنث متوجه می شود که مهره ارزشمندی به دستش آمده. او جولیت را برای نقشه اش ترغیب می کند و جولیت برای مادر نیک پیام می فرستند که به خانه بیاید.

کنث با مادر نیک در گیر می شود و او را یم کشد. چون می خواهد از شر گریم دیگر هم خلاص شود سر مادر وی را برایش در جعبه می گذارد. و به راسپولی فرمان می دهد گریم را بکشند. مسلما بعد از دیدن سر مادرش در وضعیتی نیست به تواند بجنگد. ولی نقشه به فنا می رود. کنث با راسپولی در هتل قرار می گذارد تا اوضاع را سرو سامان دهند که پلیس بر سرش ریخته او را باز داشت می کند .

البته به جای کلانتری پلیس سر از یک انبار متروکه در می آورد. افسر پلیس او را از ماشین پیاده می کند و مجبورش می کند که روی خاک ها درزا بکشد سپس دستان او را باز کرده و رهایش می کند و میرود.

کنث خود را در مقابل گریمی که اینقدر توصیفش را شنیده می یابد و با وی درگیر می شود ولی گریم موفق شده و با جمله: این بخاطر مادرم بود گلوی او را با یک مچ بند می برد.

شان رینارد که میزبان روح جک قصاب در بدنش بوده است ، کاری می کند که او جک قصاب شناخته شود.

سرشت ویرایش

وی بسیار اهل عمل ونتیجه گیری است، قدرت بندی بالا بی رحمی و خشونت از جمله مواردی است که با هوش وی ترکیب شده است. حتی راسپولی نیز از وی با حالتی نگران یاد می کند

تصاویرویرایش

Community content is available under CC-BY-SA unless otherwise noted.