FANDOM


ادگار والتز
118Edgarwaltz

جنسیت

مذکر

نوع

هوند یگر

بازیگر

سباستین راک ئر

ادگار والتز یک هوند یگر زیر دست ورات بود. والتز برای اولین بار در قسمت "موش و گربه" نشان داده شد.

پس از ورود به پرتلند ویرایش

در شهر واشنگتون دی سی،یک رهبر جبهه مقاومت یک فوکس باو در حال فرار از دست همکار والتز بود. وی پیش از عزیمت به پرتلند که بلیطش را از طریق تلفن خریداری کرد، همکار والتز را که به نوعی او را یافته بود را در اتاق هتلش کشت. کف دست همکار والتز یک خالکوبی وجود داشت. فوکس باو به سرعت گریخت با اینحال خود والتز چند ساعت بعد با سلاح وارد شد و پس از چک کردن تلفن متوجه شد فوکسباو به کجا رفته است.

در پرتلند مرد فوکسباو را دید و به سویش شلیک کرد. ولی نتوانست او را بکشد و قربانی فرار کرد ولی کیفش جا ماند.

والتز به خانه شان رینارد رفت و خود را معرفی کرد. شان متوجه شد که او از اعضای ورات است  و از او پرسید چه کسی را شکار می کند؟ والتز گفت که به دنبال ایان هارمن یکی از از معدود رهبران جبهه مقاومت زنده مانده می گردد و توضیح داد که برایش مهم نیست او اینجا چه می کند. از رینارد کمک خواست تا او را بیابد ولی رینارد جواب سربالا به او داد و گفت که دلیلی برای اینکار نمی بیند. وی آنجا را ترک کرد البته قبلا متذکر شد کهفراموش نکند که ابتدا از وی کمک خواسته است.

والتز در یک بار نشسته بود و به دعوای دو موجود ابله نگاه می کرد. صاحب بار عصبانی شد به شکل یک لازن شلانگه در آمد و با یک قمه آنها را تهدید کرد که گورشان را گم کنند. آنها نیز از شدت وحشت در رفتند. صاحب بار با والتز صحبت کرد و والتز خود را به جای آدمی جا زد که دنبال یک جاعل هویت می گردد . کافه چی او را به خوبی راهنمایی کرد ولی پیش از رفتن متوجه شد که این مرد یک پاسپورت با نام دیگر به نام ایان هارمن دارد. هنگامی که او را صدا زد ناگهان والتز به شکل یک هوند یگر در آمد و لازن شلانگه با وحشت اورا هوندیگر خواند و بعد پرسید که چه می خواهد؟ والتز خیلی راحت پاسخ داد: یک مرد مرده. و به او شلیک کرد.

نیک و هنک بلافاصله متوجه شدند که تیر انداز بار و ایستگاه اتوبوس یکی هستند. و پاسپورت ایان هارمن را نیز در صحنه جرم یافتند. در این لحظه به نیک خبر دادند که یک شاهد دم در است.

شاهد یاد شده همان والتز بود. او جریان ساختگی از اینکه کسی را در حال فرار دیده است گفت و نیک پرسید که اگر تصویر طرف را ببیند او را می شناسد؟ و تصویر ایان هارمن را نشان داد. والتز ووگ کرد و به شکل هوندیگر در آمد و با دیدن نیک جا خورد. نیک به اطراف نگاهی انداخت و مانند روبرو شدن با هر وسن دیگری از او خواست که آرام باشد. والتز برای لحظه ای وانمود کرد که دست و پایش را از دیدن او گم کرده است و بعد گفت که همین مرد بوده است. و بعد خود را با نام مکس کورتز معرفی کرد.

والتز به شان رینارد زنگ زد و به او گفت که دارد از پرتلند لذت می برد وبعد به او گفت که حالا دلیلی برای یافتن ایان هارمن وجود دارد. و اضافه کرد که از دیدن بازرس برکارد لذت برده است چرا از او برای کمک به پیدا کردن هارمن استفاده نمی کند. شان گفت که او مرا نمی شناسد و والتز خندید و گفت که دارد بازی خطرناکی می کند.

دوربین سازی رجینالد همانجایی بود که مدارک تقلبی درست می شد و والتز مغازه دار را تهدید کرد که اگر به او کمک نکند بچه های او را خواهد کشت. مرد یک مازهرت بود و به شدت از دیدن یک هوندیگر ترسید.

تلفن نیک به صدا در آمد و پشت تلفن صدای آخرین نفری را که انتشارش داشت را شنید: ادگار والتز. وی به نیک گفت که برای دیدنش به ایستگاه یونیون بیاید. و قانون فرای ردن(لغتی آلمانی به معنای گپ صلح آمیز) را نیز رعایت کند.

نیک در ایستگاه یونیون متوجه شد که قاتل همان شاهد صبح است.پس از اقدامات امنیتی، نیک به او گفت که به محض تمام شدن این گفتگو او را بازداشت خواهد کرد. والتز گفت که این یعنی او قانون را نقض کرده و با خود سلاح آورده است. نیک با بیخیالی گفت که برای این قانون ارزشی قائل نیست. والتز نیز سلاحش را نشان داد و گفت که قوانین برای شکسته شدن هستند و توصیه کرد پیش از انجام هر حرکت قهرمان بازی احمقانه ای به اطراف نگاه کرده  و تعداد قربانیان بی گناهی که در اثر حرکت نابه جای او خواهند مرد را بشمارد. سپس توضیح داد او یک گریم است و وی یک هوندیگر یک طورهایی هر دو منجی قانون هستند. نیک او را از اشتباه در آورد و به او گفت که در پرتلند از این خبر هانیست. والتز هم خیلی آرام به او گفت که اگر ایان هارمن را تحویل ندهد در سراسر شهر جسد پیدا خواهند کرد. در این میان رجینالد به او خبر داد که زنی برای همان هویتی که او می خواسته آمده است. والتز پیش از رفتن از پیش نیک به او گفت که اگز تعقیبش کند هر کسی را که سر راه ببیند می کشد.

روزالی از مغازه دوربین سازی رجینالد مدارک را گرفت و رفت. والتز پس از کشتن صاحب مغازه دنبال روزالی به راه افتاد. روزالی وارد مغازه شد ودید کسی نیست. ادگار والتز هم دنبال او وارد مغازه شد و وانمود کرد که مشتری است که به دردسر افتاده . روزالی به او گفت که اندکی صبر کند و بعد پاکت مدارک را گشود و متوجه شد که داخل آن یک یاداشت است:

متاسفم اون مامور وراته، چاره ای نداشتم

والتز با سلاح به پشت روزالی زد . رزوالی ووگ کرده به سوی او بازگشت و پیش چشم خود یک هوندیگر مسلح را دید که از او می پرسد: ایان هارمن کجاست؟ و بعد به روزالی که با چهره ای سرسخت ایستاده بود گفت:  ترجیح می دم نکشمت، بهش زنگ بزن ببینم جون کی براش مهم تره.

روزالی به مونرو زنگ زد ولی پیش از هر حرفی از سوی مونرو به او گفت: اون اینجاست ایان رو ببر یه جای امن.والتز که گویی آنچه او در تلفن گفت زیاد مهم نیست به او رو کرد و گفت: هر چیزی که خواستی رو گفتی؟ حالا گوشی رو بده من و پشت تلفن به مونرو گفت که اگر ایان هارمن را تا 15 دقیقه دیگر تحویل او ندهد این دختر خواهد مرد.

والتز تمام عقایدش و باور هایش را برای روزالی شرح می داد ولی روزالی حالش را بایک جمله گرفت: متاسفم گوش نمی دادم.

والتز به ساعتش نگاهی اداخت و گفت که ظاهرا ایان هارمن نمی آید و می خواست روزالی را بکشد که نیک وارد شد. والتز غرق در شوک دیدن او پرسید که او از کجا خبر دارد؟ نیک گفت که ایان هارمن پیش اوست روزالی با حیرت پرسید: چی ؟ والتز به او دستور داد که روی زمین بنشیند و خفه شود. و بعد به نیک گفت که اگر دست اوست کجاست؟ در همین لحظه مونرو وارد شد و با دیدن اسلحه ترسید والتز با سردرگمی گفت : تو دیگه کی هستی؟  مونرو گفت: من همونم که بهش زنگ زدی ایان هارمن پیش منه این دیگه کیه؟ والتز هر لحظه بیشتر گیج می شد. روزالی از این فرصت استفاده کرد و یک شیشه کوچک را برداشت.

والتز پرسید: اینجا چه خبره؟ نیک با لحنی بسیار تحقیر آمیز گفت: تو حرف یک فوکس باو را باور می کنی؟ و به مونرو اشاره کرد. مونرو جبهه گرفت و گفت: چی کاره؟ نیک گفت :منظورم اینه که تو یک دروغگویی . والتز خشمناک گفت: همه فوکس باو ها دروغگویند و به روزالی رو کرد :تو به کی زنگ زدی؟ روزالی با لحنی که گویی توضیح واضحات می دهد گفت: من به فوکس باو زنگ نزدم . والتز که به نهایت گیجی رسیده بود رویش را به مونرو کرد و مونرو گفت : آره من فوکس باو نیستم و ووگ کرد. والتز که لجش در آمده بود گفت: بلوت باد و بعد روزالی ماده را به صورت او پاشید و مونرو به او حمله کرد.

نیک به مونرو گفت که از شر جسد خلاص شوند .

جسد ادگار والتز در گوشه پارکی پیدا شد که اسلحه اش در دستش بود.

تصاویر ویرایش

Community content is available under CC-BY-SA unless otherwise noted.